sentence1 string | sentence2 string | labels int64 |
|---|---|---|
پس از وعده های غذائی دندان هایم را مسواک می زنم. | همهروزه دندانهایتان را پاک کنید. | 0 |
من کتابی خواهم خواند. | من به مدرسه میروم. | 1 |
پس او چند سال دارد؟ | من اعتراض میکنم! | 0 |
امروز برای من، فردا برای شما. | در آن واحد به دنبال دو چیز دویدن، تو را به هیچ کدام نمی رساند. | 1 |
حقیقتاً امروز خیلی خستهام. | پیشنهادات ازدواج از هرسو برخواست. | 0 |
آنکه بی حساب می زید، فوراً گدا خواهد شد. | آیا این یک خیالست؟ | 0 |
عطش زیادی دارم. | گرسنگی را حس کردم. | 1 |
ماریا بلندبالاست. | من از او جوانترام. | 0 |
من 18 سال سن دارم. | بدون لذت ها من توانائی تحمل زندگی را نداشتم. | 0 |
او آن نامه را خواند و خواند. | ترن را از دست خواهید داد. | 0 |
او از من عذرخواهی کرد. | او معذرتخواهی کرد از من. | 1 |
از قهوه بدم می آید. | من متنفرم از قهوه. | 1 |
از قهوه بدم می آید. | از قهوه خوشم نمیآید. | 1 |
مدرسه دو کیلومتر به سمت جلو است. | تو مداوم اشتباه میکنی. | 0 |
نقشه ام را به هیچ کسی نگوئید. | آیا به موزیک علاقه مندید؟ | 0 |
شما از برادر بزرگ ترتان جوان تر به نطر می رسید. | شما از برادر مسن ترتان جوان تر به نظر می آیید. | 1 |
او دیگر کاغذی نداشت. | شنیدن کی بُوَد مانند دیدن. | 0 |
طلا از آهن ارزشمندتر است. | طلا از آهن باارزش تر است. | 1 |
چیزی عجیب را در خواب دیدم. | من روان شناس هستم. | 0 |
من آن دوربین عکاسی را دوست ندارم. | آن دوربین فیلمبرداری را دوست ندارم. | 1 |
گذشته ها گذشته. | گذشته ها گذشته اند. | 1 |
میبایست در مقابل حاضر زیادی سخنرانی کند. | ان دختر رانگاه کن. | 0 |
تام زیاد راجع به اسلحه ها نمی داند. | مامان اغلب می گفتند، که وقت پول است. | 0 |
تمامی نقاط روی زمین از آسمان یک فاصله دارند. | آسمان همه جا یک رنگ است. | 1 |
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار. (حافظ) | باد آورده را باد میبرد. | 1 |
جائی که نان هست، موش نمی تواند نباشد. | نگذار این فرصت از دست برود. | 0 |
آن کودکان سورتمه را به طرف کوه می کشانند. | مزاحمش نشو. | 0 |
نقشه ام را به هیچ کسی نگوئید. | طرح ام را برای هیچ کسی تعریف نکنید. | 1 |
مهمانان ما در اتاق خانوادگی نشستهاند. | مهمانانمان در اتاق نشیمن نشستهاند. | 1 |
آبپرتقال لطفاً. | آن تابلو روی دیوار است. | 0 |
والدین تان منزل بودند؟ | در حالی که می گریست پاسخ داد. | 0 |
این سمبل چه معنائی دارد؟ | من این کت را دوست ندارم. | 0 |
هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. | کسی که میخواهد زیبا باشد، باید رنج ببرد. | 1 |
این اتاق نامرتب است. | اتاقش نامرتب بود. | 1 |
ما شب به نیویورک رسیدیم. | شب وارد نیویورک شدیم. | 1 |
به هیچ کس این را نگو. | اینکه درب باز بود، مرا خیلی متعجب ساخت. | 0 |
گفتن، از انجام دادن آسانتر است! | یک قول کافی نیست. | 1 |
آنجا هوا چه طور است؟ | هوا چگونه است؟ | 1 |
او چشمهایش را بسته نگه داشت. | فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه. | 0 |
او تمایل به قدمزدن داشت. | چه خوشبختم! | 0 |
او هم میتواند روسی صحبت کند هم بنویسد. | من نمیدانم چطور آن را نشان دهم، چون خیلی واضح است. | 0 |
در سر راه خانه به او برخوردم. | چترتان را همراه داشته باشیم که اگر باران آمد استفاده کنید. | 0 |
در یک زمان برای دو چیز تلاش نکن. | آرزو پدر اندیشه است. | 1 |
او دیرتر یا زودتر از آن پشیمان خواهد شد. | او دیر یا زود پشیمان خواهد شد. | 1 |
چقدر زیباست آن گل! | چه گل قشنگی! | 1 |
من عصبانیت او را درک میکنم. | .عصبانیت او قابل درک است | 1 |
تو باید وظیفهات را انجام دهی. | دوست داشتم صدها جمله در تاتوئبا مینوشتم، ولی کارهای لازمالاجرای دیگری دارم. | 0 |
می خواهم چیزی کمی سرد بنوشم. | من چیزی سرد برای نوشیدن می خواهم. | 1 |
آن خانه ها پانصد ساله اند. | آن خبر ما را خیلی سورپریز کرد. | 0 |
او از چهارشنبهٔ قبل بیمار بود. | او از چهارشنبهٔ قبل مریض بود. | 1 |
تام مودبانه تظاهر کرد که متوجه گریه کردن مری نشده است. | مهاجر بالاخره خانه اش را خواهد یافت. | 0 |
شاید برف ببارد. | او برای مدت کوتاهی در اینجا ماند. | 0 |
کسی که طمع بهتر را دارد، لازم ترین را از دست می دهد. | نام شما در بالای لیست قرار دارد. | 0 |
او بسان یرگ پائیزی می لرزد. | آنها خیلی خوشحالاند. | 0 |
او زن و مادری بزرگ است. | حتی ذره ای پیشرفت در کار او دیده نمی شود. | 0 |
آیا شما شیمی میخوانید؟ | آیا مشغول تحصیل شیمی هستید؟ | 1 |
آن خواهر ندارد. | آن خواهری ندارد. | 1 |
آن فقط سبک او است. | ناگهان باران باریدن گرفت. | 0 |
ماریا قدبلند است. | ماریا بلندقامت است. | 1 |
کاچی به از هیچی. | هر چه بالاتر پرواز کنی، به همان اندازه سختتر سقوط میکنی. | 1 |
او می خواهد در آینده پزشک شود. | پل بیشتر آهنگساز است تا خواننده. | 0 |
او مردی باعظمت بود. | پدرم قادر به هدایت کردن هواپیما هستند. | 0 |
برای شخص عاقل یک اشاره کافی است. | عاقل به یک اشاره. | 1 |
هرچه بخواهید برای تان به دست می آورم. | سوالات شما خیلی رک بود. | 0 |
موقع زین گذاشتن، اسب را نوازش می کنند. | با خواب آلودگی در حال مبارزه بودم. | 0 |
آن پیانیست از استعداد فوق العاده ای بهره مند است. | نوازنده پیانو از نعمت استعداد خارق العاده ای بهره ور است. | 1 |
و آنان شمشیرهای خود را به گاو آهن و نیزههای خویش را به اره تبدیل خواهند كرد. قومهای دنیا دیگر در فكر جنگ با یكدیگر نخواهند بود. | و ایشان از شمشیرهایشان گاوآهن و از نیزه هایشان اره های نجاری ساختند:نه ملتی بر دیگر ملت شمشیر خواهد کشید ونه آنها بیش از این،جنگ کردن خواهند آموخت. | 1 |
خندیدم. | هرکه به همه کار، به هیچ کار. هرکه به یک کار، به همه کار. | 0 |
آیا تاکنون واکنش حساسیتی داشتید؟ | آیا تا به حال عکسالعمل آلرژیک داشتهاید؟ | 1 |
نمیتوانم اسم او را به یاد آورم. | نام او را فراموش کردم. | 1 |
یکهو شروع کرد به خندیدن. | او قابلیت حل کردن آن مشکل را داشت. | 0 |
او همیشه با پدر و مادرش دعوا میکرد. | چشم هایتان را ببندید و تا ده بشمارید. | 0 |
ما توسط گوشهایمان میشنویم. | شکایت کردن یاری نمی کند. | 0 |
او عینک زده بود. | آن لوح فشرده ده دلار است. | 0 |
تاکنون روی تختخواب آبی خوابیدید؟ | لوازم آرایش تقریباً می توانند معجزه کنند. | 0 |
این یا آن؟ | نیروی من را دست کم نگیر. | 0 |
احتمالاً فردا برف می آید. | به نظر می رسد فردا برف بیاید. | 1 |
من او را در فرانسه می شناختم. | آیا هنوز چیری از آن سس باقی مانده؟ نه، نیست. | 0 |
جهل یک برکت است. | سؤال نکن تا دروغی نشنوی. | 1 |
یک ساعت بعد بر میگردم. | او به خاطر این که کانال را تغییر دادند، عصبانی گشت. | 0 |
آیا جاهای خالی هست؟ | او می خواهد در آینده پزشک شود. | 0 |
من به مدرسه رفتم. | دوست دارم آبپرتقال داشته باشم. | 0 |
آنها از مرز عبور کرده و داخل اسپانیا شدند. | حقیقت را به من بگو. | 0 |
یکچرخه فقط یک اراده دارد. | تکچرخ تنها یک چرخ دارد. | 1 |
هنگامی که با بچه ها هستید، مانند بچه ها حرف بزنید! | پل کمتر آوازه خوان است تا آهنگساز. | 0 |
من آزاد هستم. | چه خوشبختم! | 0 |
شما باید از پدر و مادرتان اطاعت کنید. | باید از والدین تان فرمان ببرید. | 1 |
از خوشحالی اشکهایش بر روی گونههایش جاری شد. | زیر تخت پنهان شدم. | 0 |
کسی که همه کار انجام میدهد استاد هیچ کاری نیست. | هرکه به همه کار، به هیچ کار. هرکه به یک کار، به همه کار. | 1 |
شکر کمی در ظرفاش مانده است. | تاکسی گرفتم چون باران می بارید. | 0 |
نوشیدنی طبیعی و مغذی شیر است. | او را به راحتی می توان عصبانی کرد. | 0 |
متأسفم که دیر کردم. | تاخیر مرا ببخشید. | 1 |
نام آن را فراموش کرده ام. | من نتوانستم نام او را بهیاد آورم. | 1 |
امروز از آن من، فردا از آن شما. | هر چه بالاتر پرواز کنی، به همان اندازه سختتر سقوط میکنی. | 1 |
شخصیت او بسیار زیباست. | بدون بده بستان کمک کنید. | 0 |
نخوت اش را دیگر نمی توانم تحمل نمایم. | مدتی طولانی بدون دیدار مجدد گذشته است. | 0 |
آنها گلآفتابگردان هستند. | آن یک گل آفتابگردان است. | 1 |
صدای تندر بیشتر شد. | او قادر به صحبت کردن به انگلیسی و فرانسوی است. | 0 |
خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. | کسی که میخواهد با گرگ برقصد، باید زوزه کردن را یاد بگیرد. | 1 |
آن، سرسعترین قطار در دنیاست. | آن سریع ترین قطار دنیاست | 1 |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.